مرجع ایرانشناسی، ایرانگردی و راهنمای سفر به نقاط دیدنی ایران

تاریخ ایل بختیاری

درباره ريشه قومي و نژادي بختیاریها چند نظريه وجود دارد که هر يک از آنها بر افسانه‏‌ها، روايات شفاهي،حدس و گمان‏ها و البته تحقيقات تاريخي و جامعه‏‌شناسي استوار شده‌‏اند. در اينجا به ذکر سه ديدگاه که بيشتر قابل اعتنا هستند، اشاره مي‏‌شود:

ديدگاه اول، منشأ پيدايش بختیاریها را در دوران ورود يونانيان به همراه اسکندر مقدوني و در پي فروپاشي قدرت هخامنشيان جست‏جو مي‏‌کند. طبق اين نظريه، به دنبال تهاجم و لشکرکشي اسکندر مقدوني به قلمرو هخامنشيان و مرگ او و در نتيجه، پراکندگي سپاهيان اسکندر، گروهي از آنها اراضي محل سکونت فعلي بختیاریها را به جهت خوبي آب و هوا براي اسکان انتخاب کردند و به مرور زمان در برخورد با مردمان و سکنه بومي ايران چنين بدانها گفته مي‏شد که «شما در فتح ايران هنري نکرديد، بلکه بخت يار شما بود» و از آن پس، بختياري نام گرفتند. وجه اساسي طرح اين نظريه، شباهت زياد رقص بختیاریها با رقص يونانيان عنوان شده است. ۱

ديدگاه دوم، بختیاریها را داراي ريشه ايراني مربوط به دوران‏هاي قبل از اسلام مي‏داند. علي‏قلي بختياري معروف به سردار اسعد دوم، در کتاب خود موسوم به تاريخ بختياري مي‏نويسد:

بعد از تتبع از کتب تاريخ، اين ایل جليل نسبشان به ملوک بويه که ساساني‌‏الاصلند، مي‏رسد و سرسلسله ايشان، عزالدوله بختيار است؛ زيرا قبل از عزالدوله بختيار نامي در کتب نيست. ممکن است در قدرت و سلطنت آل‏‌بويه جماعتي از کسان ايشان که در ايران پراکنده شده‌‏اند، شعبه‏‌اي از ايشان به اسم بختيار معروف شده باشند.

گارثويت ــ نويسنده آمريکايي ــ مي‏نويسد:

دو تن از تاريخ‌‏نويسان بختياري معتقدند که تشابه گويش‏هاي کردي و بختياري و رابطه نزديک آنها با زبان فارسي، مؤيد آن است که بختیاریها مدت‏هاي طولاني است که در اين سرزمين سکني گزيده‌‏اند. آن دو براي اثبات نظريه خود لباس بختیاریها را با تنپوش مجسمه‏‌هايي که از دوران هخامنشي و ساساني بر روي صخره‌‏ها کنده شده و به جاي مانده است، مقايسه مي‏کنند. ۳

ديدگاه سوم، که قوي‏ترين احتمال بوده و در ضمن، داراي قابليت استناد و استدلال بيشتري نيز هست، از سوي کساني ارائه شده که معتقدند بختیاریها از منطقه شامات (سوريه کنوني) به ايران مهاجرت کرده‌‏اند. طبق اين ديدگاه، کتاب شرفنامه بدليسي اولين کتابي است که از بختیاریها نام برده و درباره آنها چنين نوشته است:

طوايف کردي که با چهارصد خانوار، در قرن ششم هجري قمري به [ اين] سرزمين بزرگ مهاجرت کردند، توسط يکي از رؤساي خود ــ ابوالحسن فَضلَوي ــ سلسله اتابکان فَضْلَويه را تشکيل دادند و براي عمران و آبادي سرزمين لر بزرگ، طوايف ساکن شامات را که به هزار اسب موسوم بودند، به سرزمين خود فراخواندند و متعاقب آن، طوايف بسياري از جبل‏‌السماق سوريه به آنها پيوستند که نام يکي از اين طوايف، بختياري بوده است. ۴ایل بختیاری

ريشه انشعاب بختیاریها به هفت‏‌لنگ و چهارلنگ

حال که منشأ پيدايش بختیاریها مورد بحث قرار گرفت، به دليل اهميت تقسيم بختیاریها به دو شعبه چهارلنگ و هفت‏‌لنگ و تأثير اين انشعاب در سرنوشت ايل بختياري و ارتباط آن با چگونگي تقسيم منابع مالي ناشي از نفت، درباره آن به اختصار توضيح داده مي‏شود.

منشأ انشعاب بختیاریها به هفت‏لنگ و چهارلنگ به درستي روشن و مشخص نيست، ولي ريشه اين انشعاب را مربوط به دوره صفويه و سلطنت شاه‏‌عباس اول مي‏دانند.۵ علاوه بر وجود ابهام در شناسايي دلايل اين انشعاب، مبدأ زماني جدايي دو شاخه هفت‏لنگ و چهارلنگ از يکديگر نيز به روشني معلوم نشده است. اما نظريه‏اي که مورد تأييد بيشتر نويسندگان بوده و مبناي منطقي اين انشعاب نيز به حساب مي‏‌آيد، پيدايش و جدايي شاخه‏‌هاي چهارلنگ و هفت‏لنگ را بر اساس تقسيم مقدار ماليات و اختلاف در آن مي‏داند. ۶

بنابراين، هفت‏لنگ و چهارلنگ اصطلاحي مالياتي است و بر پايه مقررات مالياتي دوره صفويه ايجاد شده است؛ زيرا در آن دوران، لِنگ يا نصف جفت از اصطلاحات مالياتي بوده و سهم بختیاریها سه سرماديان، مساوي با دوازده دست و پا مي‏شده که معني دوازده لِنگ داشته است.

اين دوازده لنگ ماليات، به همين دو بخش اصلي ايل تقسيم شده و براي بخش بزرگ‏تر ايل، هفت‏لنگ و براي بخش کوچک‏تر ايل، چهارلنگ و براي ايلات متفرقه يک لنگ معمول شده که از آن زمان به بعد، اين ترتيب و اسم آن باقي مانده است. ۷ سردار اسعد در اين زمينه مي‏نويسد:

از آنجا که بنيچه ماليات ايلات از حيوانات است. مثلاً بختیاریها از ماديان، قشقايي از گوسفند، شاهسون از شتر و…، در يک عهدي که ماليات به بختیاریها مي‏‌بستند، بنيچه سرماديان به بختاریها بسته شد که هفت پا [ لنگ] قسمت هفت‏لنگ و چهارپا [ لنگ] قسمت چهارلنگ و يک پا تخفيف داده شد و يا جمعِ تفرقه شده…. ۸

بنابراين، اين انشعاب که در تحولات سياسي ـ اجتماعي بختیاریها تأثير بسياري داشته است، به دوران صفويه باز مي‏گردد.ایل بختیاری

محل استقرار و قلمرو بختیاریها

ديدگاه‏ها و نظريات ارائه شده درباره قلمرو بختیاریها داراي سمت و سويي نسبتا مشابه هستند و تعيين سرحدات بختياري کار ساده‌‏اي نيست.

خانم اليزابت مکبن رز ۹ که در هنگام اقامت در ميان بختیاریها به بي‏‌بي‏‌گل افروز معروف شده بود، در اين خصوص مي‏نويسد:

بسيار مشکل است که بتوان سرحدات بختياري را به وضوح مشخص کرد؛ چرا که حدود و ثغور منطقه بختياري به طور دائم در حال تغيير است و بستگي به قدرت و نفوذ خوانيني دارد که در آن منطقه حکومت مي‏کنند. قلمرو بختياري شامل مناطق کوهستاني است که بين سرزمين لرستان فعلي و کرانه‏‌هاي خليج فارس قرار گرفته است و حدود ۲۵۰۰۰ مايل مربع وسعت دارد. سرزمين بختياري از شمال به لرستان، از غرب به خوزستان و خليج فارس، از شرق به اصفهان، و از جنوب به کهگيلويه محدود است. ۱۰
قلمرو بختياري را محدوده‌‏اي گفته‏‌اند که در درجات ۳۱ تا ۳۲ درجه شمالي و ۴۱ تا ۵۱ درجه شرقي بين رودخانه‏هاي کارون و دز و فلات مرکزي ايران واقع شده است. ۱۱ در بين نويسندگان، گارثويت شرح دقيق‏تري از محدوده جغرافيايي محل استقرار بختیاریها ارائه مي‏دهد. او مي‏نويسد:

قلمرو بختياري تقريبا بيست هزار مايل مربع وسعت دارد که دوازده هزار مايل آن [هرمايل برابر با ۱۸۵۲ متر] (شصت درصد) را مناطق کوهستاني تشکيل مي‏دهد. در درون اين ارتفاعات سه رودخانه مهم جريان دارد: زاينده رود که به طرف شرق يعني اصفهان سرازير مي‏گردد. کارون و دز نيز به سمت جنوب در حرکتند و پس از الحاق به يکديگر به خليج فارس مي‏ريزند. قلمرو بختیاریها به سه بخش تقسيم مي‏شود: الف) کناره‏ها و حواشي که باريک است. ب) تپه‏‌ماهورها که به ۱۰۰۰ تا ۱۵۰۰ پا ارتفاع از سطح دريا مي‏رسد و محل استقرار ايل در گرمسير (قشلاق) يا قلمرو ده‏نشينان يا به عبارت ديگر يکجانشينان بختياري است که در زمين‏هاي خود به کشت و کار اشتغال دارند. ج) کوهستان‏هاي بختياري که در سه رشته از شمال غربي به جنوب غربي امتداد دارند… در درون اين کوهستان‏ها، ييلاق يا سردسير بختياري قرار دارد. ۱۲

حافظ عيديوندي درباره محدوده سکونت بختیاریها مي‏نويسد:

بختیاریها مناطق تحت نفوذ خود را به دو منطقه ييلاق و قشلاق تقسيم مي‏کردند. منطقه قشلاق محل سکونت زمستاني آنها و دام‏هايشان بود و ييلاق، منطقه تابستاني آنها بوده است. اين مناطق به ترتيب قشلاق، خوزستان و ييلاق، چهارمحال و بختياري بوده است. ۱۳

با توجه به مطالب فوق، اکنون مي‏توانيم علت دخالت بختیاریها را در مسئله نفت بهتر درک کنيم و بدانيم که بخش‏هايي از خوزستان در دوره‏هاي اخير، جزئي از قلمرو قشلاقي بختیاریها بوده است. به همين دليل هنگامي که نفت در منطقه ماماتين مسجدسليمان کشف شد، خوانين بختياري به عنوان مالکان اين اراضي، خود را داراي حقوق مالکيت دانستند.ایل بختیاری

ساختار قدرت در ايل بختياري

واژه ايل در فرهنگ فارسي به معاني متفاوتي ذکر شده است که از آن جمله مي‏توان معاني مردمان، قوم و جماعت ۱۴ و دوست، موافق و رام ۱۵ را نام برد. برخي از محققان در پژوهش‏هاي خود درباره ايل بختياري، ايل را اصطلاحي ترکي ـ فارسي ذکر کرده‏‌اند که به تمامي اتحاديه بختياري، اعم از چهارلنگ و هفت‏لنگ اطلاق مي‏شده است. به نظر مي‏رسد گستردگي معاني و مصاديق واژه ايل، باعث شده تا از اين واژه در اشکال و معاني گاه بسيار گسترده و گاه محدود استفاده شود؛ به گونه‏‌اي که ايل را به معناي متابعت و رعيتي هم ذکر کرده‏‌اند که ريشه ترکي ـ مغولي دارد. ۱۶

اما به طور کلي، واژه ايل به گروه‏هايي از مردم يکجانشين و چادرنشين بختياري اطلاق مي‏شود که در بين ارتفاعات سر به فلک کشيده با دره‏‌هاي عميق و دشت‏هاي کم‌‏ارتفاع بين اصفهان، فارس و خوزستان سکني داشته و رسم ييلاق و قشلاق خود را به تناوب انجام مي‏دهند.

وجود کوه‏ها و دره‏ها مانع از شکل‏‌گيري زندگي دسته‏‌جمعي بوده است. بنابراين گروه‏هاي کوچکي از افراد چادرنشين به دليل عوارض طبيعي از يکديگر جدا مانده و در يک جا مستقر شدند و به مرور زمان به سوي ايجاد تشکل و واحدي سياسي، اجتماعي و پذيرش تقسيم‏‌بندي‏هاي آن قدم برداشتند و در اين راه تا جايي پيش رفتند که به همه آنها، ايل يا اتحاديه (کنفدراسيون) بختياري گفته شد که در رأس آن يک ايلخان قرار داشت. در اين نظام ايلي، مهم‏ترين گروه‏ها را خانواده‏‌ها تشکيل مي‏دادند و هم اينان بودند که نقش مهمي در اتحاديه و همبستگي طوايف و جنگ و ستيزهاي محلي برعهده داشتند. ۱۷ سازمان ايل، از نوع سازمان پدرسالاري و پدرتباري مبتني بر ملک‌داري و زمينداري برخي از افراد بود.

اين گروه‏هاي کوچک در چند دهه آخر سده نوزدهم، هر يک در تمام يا قسمتي از قلمرو خود داراي رئيس يا خان بودند که در دو شاخه هفت‏لنگ و چهارلنگ متمرکز شده و به تدريج از اواسط سده نوزدهم به بعد، با تلاش خوانين بزرگ با عنوان ايلخان، قدم در راه ايجاد يک کنفدراسيون يا اتحاديه برداشتند که از آن زمان تا چند دهه آغاز سده بيستم نزديک به سال‏هاي مقارن ايام سلطنت رضاشاه پهلوي ادامه يافت. ۱۸

ایل بختیاری

اين گروه‏ها و طوايف پراکنده در اثر مساعي و اقدامات محمدتقي خان کنورسي چهارلنگ و حسينقلي‏‌خان زراسوند هفت لنگ با هم متحد شده و تقريبا نوعي حکومت ملوک‏‌الطوايفي را که در رأس آن ايلخان يا خان بزرگ قرار داشت، پذيرا گشتند. ۱۹ در رأس اين اتحاديه، ايلخان به عنوان نفر اول و ايل‏بيگ به عنوان نفر دوم قرار داشتند. اين در حالي بود که ابتدا به جاي کلمه «خان» از کلمه «آقا» يا «آ» در بين بختياري‏ها استفاده مي‏شد و به تدريج عنوان «خان» رواج يافت. بدين‌‏ترتيب افرادي با عنوان «خان» در رأس مجموعه طوايفي همچون چهارلنگ يا هفت‏لنگ قرار گرفتند. ۲۰ آخرين قدم، ايجاد اتحاد بين دو شاخه هفت‏لنگ و چهارلنگ بود که ابتدا توسط محمدتقي‏‌خان و سپس توسط حسينقلي‏‌خان برداشته شد. حکومت مرکزي نيز از اواسط سده نوزدهم به بعد از سال ۱۸۶۱م و اوايل سده سيزدهم قمري با اعطاي القاب ايلخاني و ايل‏بيگي، به اين روند حالت رسمي و قانوني بخشيد و بر آن صحه گذاشت. ۲۱

در دوره قدرت حسينقلي‏‌خان، علاوه بر مقام ايلخاني و ايل‏بيگي، مقام سومي نيز در نظر گرفته شد که آن، مقام حاکم چهارمحال بود و از آن پس، علاوه بر مقام ايلخاني و ايل‏بيگي، مقام حاکم چهارمحال نيز وجود داشت. اين روند تا هنگام قتل حسينقلي‏‌خان ادامه يافت؛ ولي پس از مرگ وي، بازماندگانش بر سر تصاحب قدرت به رقابت پرداختند و با عقد قرارداد ۱۸۹۴م/ ۱۳۱۲ق، تصدي مقامات مورد بحث در انحصار خاندان ايلخاني و حاجي ايلخاني قرار گرفت.

در درون اين اتحاديه، يک ارتباط زنجيره‏‌اي بين ايلخاني و خوانين بزرگ‏تر و کوچک‏تر و کلانتران و کدخدايان وجود داشت. اين ارتباط ايلخان را قادر مي‏‌ساخت که فرامين خود را به مرحله اجرا درآورد. بنابراين، به تدريج نوعي ديوان‏سالاري ابتدايي به وجود آمد که در آن تعدادي مستوفي و منشي به امور مربوط به ايلخاني رسيدگي مي‏‌کردند. ۲۲

البته در کنار اين زنجيره ارتباطي پسران، برادران و عموها به عنوان عامل اجرايي ايلخان را در انجام امور ياري داده و از وي اطاعت مي‏کردند. اما چون اين افراد از خاندان ايلخان برخاسته بودند، در بعضي موارد عليه او مخالفت‏‌هايي نيز مي‏کردند تا شايد بتوانند مقام و جايگاه وي را به دست آورند. ۲۳ به هر روي، ايلخان يا رئيس اتحاديه به ندرت از پشتيباني همه طوايف برخوردار بود و برخي از خوانين يا رؤساي طوايف سعي مي‏کردند در مواقع مختلف به ويژه هنگام جمع‏‌آوري ماليات موانعي بر سر راه او ايجاد کنند. ۲۴ مقام ايلخاني ممکن بود پس از مرگش، به جاي پسر بلافصل او، به برادر، عمو يا ديگري برسد. ۲۵

ایل بختیاری

درباره ساختار سياسي اجتماعي و تقسيمات فرعي مربوط به آن در ايل بختياري، ضمن وجود اشتراک کلي در ديدگاه‏هاي محققان و نويسندگان داخلي و خارجي، اختلافاتي نيز وجود دارد. ولي به طور کلي با نگاهي به مطالب ذکر شده در منابع، بيشتر آنها ساختار سياسي و اجتماعي ايل بختياري را چنين ذکر کرده‌‏اند:

ايلخان ايل بختياري

خان شاخه هفت‏‌لنگ‏ها: شامل (هفت طايفه) و چهارلنگ شامل (چهار طايفه)
کلانتر طايفه دورکي: حاصل اختلاط چند تيره
کدخدا تيره زراسوند: حاصل اختلاط چند تش
ريش سفيد تش اولاد تشمال: مرکب از سه تا دوازده چادر
خانواده : شامل زن و شوهر و فرزندان و اقوام نزديک
از واحدي به نام کربو که بزرگ‏تر از خانواده هست نيز نام برده شده است. ۲۶

قدرت خان در ايل به طور عمده از دو جا سرچشمه مي‏گرفت: اول، طوايف و عشايري که خان بر آنها سروري داشت. دوم، مقدار اراضي و زمين‏هايي که جزو املاک وي بود. ۲۷ علاوه بر اين، دستمايه يک خان براي پيشرفت، هويت خانوادگي او نيز بود؛ به طوري که بيشتر خوانيني که مادرانشان عنوان بي‌‏بي داشتند از پشتيباني خانواده، تيره و ساير قدرت‏هاي محلي برخوردار بودند. ۲۸ هرچه ميزان تجربه، لياقت و کفايت خان زيادتر و پشتيباني طايفه و قبيله از او بيشتر بود، جايگاهش نيز والاتر و موقعيت او مستحکم‏‌تر مي‏شد.

قدرت خوانين در ارتباط با دولت مرکزي در وضعيت ويژه‌‏اي قرار داشت؛ زيرا از يک سو هرگاه دولت مرکزي ضعيف بود و قدرت کنترل و نظارت نداشت، خوانين فرصت بيشتري داشتند تا حيطه قدرت و نفوذ خود را گسترش دهند و از سوي ديگر، ميزان پشتيباني و تأييد دولت مرکزي، به ويژه يک دولت مرکزي قوي از هر يک از خوانين، در تثبيت و اعمال قدرت آنها تأثير مي‏‌گذاشت. اگر دولت مرکزي از خاني پشتيباني مي‏کرد، او توانايي بيشتري براي اعمال قدرت و نفوذ پيدا مي‏کرد. البته اگر ميزان پيشکشي تقديمي و اطاعت خان از دولت مرکزي بيشتر بود، پشتيباني دولت مرکزي نيز افزايش مي‏يافت. ۲۹ گاهي اوقات نيز دولت مرکزي، خان حاکم را عزل و مقام او را به خان ديگر يا رقيب او واگذار مي‏کرد. ۳۰

خوانين براي بقا و استحکام قدرت و ازدياد ثروت خود، غير از پشتيباني طوايف محدوده قلمروشان، به حمايت طوايف خارج از قلمرو بختياري نيز احتياج داشتند و براي کسب چنين حمايتي به وصلت و ايجاد پيوندهاي سببي با طوايف همجوار خود مي‏‌پرداختند. اين امر، اهرم قدرتي براي خان بختياري به شمار مي‏رفت. پس از مشروطيت و فتح تهران خوانين تلاش کردند که به تدريج اين‏گونه ازدواج‏ها را در سطح خانواده‏‌هاي متعدد در ايران گسترش دهند. ۳۱

بعضي طوايف ممکن بود به عللي پشتيباني خود را از خان سلب کرده و حتي به اردوگاه خان رقيب وي بپيوندند و يا با خان ديگري اعلام همبستگي کنند. ۳۲ دليل اين اقدام اين بود که خوانين براي پيشبرد اهداف خود به حمايت گروه‏ها، طوايف و اشخاص متکي بودند و هرچند قدرت خوانين، استبدادي و نامحدود به نظر مي‌‏آمد، اما همين احتياج به جلب و حفظ وفاداري و پشتيباني طوايف و عشاير باعث ايجاد محدوديت در ميزان تعدي، زورگويي و اخاذي خوانين مي‏شد. ۳۳

خوانين به طور عمده در بين افراد طايف و ايل وظايف اجرايي را بر عهده داشتند. محدوده اختيارات و وظايفي که براي يک خان به ويژه در مقام ايلخاني ذکر شده، عبارتند از:

۱٫ جمع‌‏آوري ماليات
۲٫ رفع اختلاف و مشکلات محلي در ارتباط با زمين، مراتع و …
۳٫ ايجاد هماهنگي در کوچ
۴٫ واگذاري چراگاه‏ها و تعيين محدوده استفاده از مراتع
۵٫ جلوگيري از شيوع و گسترش اختلافات داخلي و پرهيز از آن
۶٫ جلوگيري از تجاوز به مراتع ديگر
۷٫ کاهش تنش و درگيري با اجتماعات ايلي ديگر
۸٫ جمع‏‌آوري نيروي نظامي و دفاع از محدوده قلمرو خود يا فراهم کردن نيروي نظامي براي مقاصد تعيين شده از سوي دولت مرکزي
۹٫ مجازات مجرمان و متخلفان

ایل بختیاری

علاوه بر اختيارات فوق، انتصاب کلانتر و کدخدا، تشويق طوايف با واگذاري مراتع و پس گرفتن آن به عنوان مجازات، صدور اجازه براي خريد و فروش اراضي، از جمله اختيارات خان ذکر شده است. ۳۴ وظايف خان را در غياب او ممکن بود همسرش که عنوان بي‏‌بي داشت، انجام دهد. ۳۵

هر خان در هنگام تصدي مقام خود با عنوان ايلخاني، از راه‏هاي مختلف مي‏‌توانست به کسب درآمد بپردازد. اين روند همچنان تا پايان جنگ جهاني اول و روي کار آمدن سلسله پهلوي ادامه داشت. شايع‏ترين راه‏هاي کسب درآمد و منابع عايدي ايلخان عبارت بود از:

الف) ازدواج سببي با طوايف، خاندان‏‌ها و خانواده‌‏هاي ثروتمند ۳۶
ب) به دست آوردن تيول از دولت مرکزي در صورت اطاعت
ج) دريافت مستمري ساليانه از سوي دولت
د) وصول ماليات‏هاي مختلف و اختصاص بخشي از آن به خود
ه) تجارت از طريق فراهم کردن سرمايه براي بازرگانان و تجار
و) جمع‌‏آوري و تکثير احشام و اغنام و پرورش اسب و ماديان
ز) دريافت عوارض راهداري جاده لينچ
ح) خريد و فروش اراضي، دهات و املاک در داخل و خارج از قلمرو بختياري
ت) فروش اراضي مورد نياز به شرکت نفت ايران و انگليس؛ به ويژه اينکه اراضي مزروعي در قلمرو هر طايفه جزو ثروت خان به حساب مي‏‌آمد.
ي) دريافت حق‏‌الحفاظه مربوط به مناطق نفتي
ک) دريافت سود اسهام نفت
ل) عايدات حکومت شهرهايي که به عنوان حاکم بدان شهر فرستاده مي‏شدند.
م) دريافت حقوق مناسب دولتي براي منصب‏هايي همچون رئيس‌‏الوزرايي و…. ۳۷

خوانين در بسياري از مواقع همچون مالکان، سهم خود را بابت محصول يا مال‏‌الاجاره و ديگر بهره‏‌هاي مالکانه وصول مي‏کردند و در آنِ واحد به عنوان رئيس ايل و عشيره از اتباع خود باج‏‌هايي مي‏‌گرفتند. ۳۸ ماليات‏ها در قلمرو بختياري چند نوع بود:

الف) ماليات گله‏‌داري يا شاخ‏‌شماري. به اين ترتيب که در ازاي هر ماديان برابر با چهار درازگوش يا گاو برابر بيست رأس گوسفند، ۱۵ قران دريافت مي‏شد.
ب) ماليات اراضي زراعي يا ماليات خيش که به ازاي هر خيش، يک قران دريافت مي‏شد.
ج) سيورسات و مخارج که سفره هر خيش شامل يک منِ شاهي نان، يک بار هيزم، دو عدد مرغ، ربع منِ شاهي روغن و ده عدد تخم‏‌مرغ مي‏شد.
د) دريافت وجوهي براي استفاده از معادن نمک. ۳۹

براي دريافت اين ماليات‏ها معمولاً هر يک از خوانين تعدادي مأمور براي کار جمع‏‌آوري در اختيار داشتند. برخي از طوايف مانند احمد خسروي به جاي پرداخت ماليات، تعدادي تفنگچي در اختيار خان قرار مي‏دادند. ۴۰

در سلسله‌‏مراتب طايفه و ايل، علاوه بر خان افرادي به عنوان کلانتر و کدخدا و ريش‏‌سفيد نيز حضور داشتند. بدين‌‏ترتيب که کدخدايان عامل کلانتر و کلانتر نماينده خان در طايفه بود.

کلانترها معمولاً ثروتمند و داراي املاک زيادي بودند و اغلب با دختران خوانين ازدواج مي‏کردند. گرچه کلانتران به وسيله خان برگزيده مي‏شدند، ولي به نظر مي‏رسد که مقام کلانتر موروثي بود و از پدر به پسر مي‏رسيد. ۴۱ و نقش خان در اين بين، بيشتر از لحاظ تأييد و به رسميت شناختن امتيازاتي بود که به يک کلانتر داده مي‏شد. البته خان در مقابل چنين تأييدي مبلغي به عنوان پيشکش دريافت مي‏کرد. در عين حال، خان مي‏توانست در موقع لزوم، کلانتر را از مقام خود عزل کند و ديگري را از همان خانواده به اين مقام برگزيند.

کلانترها، کدخدايان و ريش‌‏سفيدان در حيطه خود داراي اختياراتي بودند که اين اختيارات به تناسب وضعيت تغيير مي‏کرد. ۴۲

معمولاً کلانترها، کدخدايان و ريش‌‏سفيدها در قلعه اصلي محل اقامت خان جمع شده و در دو نوبت صبح و عصر به حل و فصل اختلافات، رسيدگي به شکايات افراد و بحث درباره مسائل روز مي‏پرداختند. در واقع، اين اجتماع نوعي ديوانخانه يا دارالحکومه بود که به مشکلات و مسائل رسيدگي مي‏کرد. برخي اوقات، خان نيز در اين جمع شرکت مي‏کرد و به شکايات يا مسائل طرح شده از سوي مراجعان گوش مي‏داد. آن گاه اين مشکلات و دعاوي در نزد خان مورد حل و فصل قرار مي‏گرفت و متخلفان به امر خان، به مجازات مي‏رسيدند. اين گردهمايي‏‌ها براي حل و فصل ضروري بود و معمولاً با رأي اکثريت به راه‏‌حل واحدي مي‏رسيدند. کلانتر، کدخدا، ريش‌‏سفيد يا معتمدان محلي در بين طوايف در امر کوچ و مهاجرت، تعيين چراگاه‏ها، امور مربوط به درو و برداشت محصول به مشورت، نتيجه‏‌گيري و تصميم‏‌گيري مي‌‏پرداختند. ۴۳

برخي اوقات، اعضاي اين شورا بنا بر خواست خوانين يا پيش آمدن ضرورت در محل استقرار خان بزرگ يا ايلخان يا هر جايي که توافق مي‏شد، گرد هم مي‏‌آمدند و به تصميم‏‌گيري در مورد مسائل مهم و مشورت پيرامون آن مي‏پرداختند. علاوه بر اين، چنين گردهمايي‌‏هايي براي تعيين ايلخان يا ايل‏بيگ يا وارد کردن فرد يا تعدادي از خوانين براي عمل کردن به قراردادها و توافق‏هاي قبلي نيز انجام مي‏گرفت. به طور مثال، پس از عقد قرارداد ۱۸۹۴م/ ۱۳۱۲ق درباره انحصار مقام ايلخاني و ايل‏بيگي در ميان خاندان ايلخاني و حاجي ايلخاني، گاهي تأکيد بر اجراي اين قرارداد ضرورت مي‏يافت؛ زيرا ممکن بود هر دو مقام در وضعيت و موقعيت زماني خاصي به خاندان ديگر واگذار شود. ۴۴ حتي در مواردي همچون عقد قرارداد ۱۹۱۲م/ ۱۳۳۰ق نيز با وجود واگذاري مقام ايلخاني به خاندان حاجي‏ ايلخاني، مقام ايل‏بيگي در اختيار خاندان ايلخاني بود. در موردي ديگر، خوانين در سال‏هاي ۱۹۲۰م/ ۱۲۹۸ش و ۱۹۲۱م/ ۱۲۹۹ش دو بار پيرامون اتخاذ تصميم درباره اوضاع و تعيين ايلخاني اجتماع بزرگي در اصفهان تشکيل دادند. ۴۵

ایل بختیاری

هميشه ارتباط کاملي بين ايلخاني و خوانين بزرگ و کوچک و کلانترها و کدخدايان وجود داشت. علاوه بر اين، در سال‏هاي اوليه سده بيستم مقارن جنگ جهاني اول، خوانين مبادرت به ايجاد نهادي به نام بستگان ۴۶ کردند. نهاد بستگان شامل کساني بود که در ازاي دريافت مبالغ نقد و جنس يا در اختيار گرفتن تيول اراضي مختلف نسبت به خان وفادار بوده و او را در امور مختلف همراهي مي‏کردند. ۴۷ مؤسس اين نهاد حاج خسروخان‌سردار ظفر بود. ۴۸ البته نهاد بستگان بعدها در هنگام گردش نزولي قدرت به ويژه دردوران پس از کودتا مشکلاتي را براي خوانين به وجود آورد. در واقع، بسياري از نارضايتي‏هاي مطرح شده از سوي افراد اين نهاد و ديگر افراد ايل باعث هراس خوانين و انگليسي‏ها از تأثير نفوذ و تفکرات بلشويکي در بين آنها مي‏شد.

 

منابع

۱٫ علي‏قلي بختياري و عبدالحسين لسان‏السلطنه. تاريخ بختياري. تهران، اساطير، ۱۳۷۶٫ چاپ دوم. ص ۴۹؛ حافظ عيديوندي. نگرشي بر ايل بختياري. اهواز، آيات، ۱۳۷۵٫ چاپ اول. صص ۱۳-۱۵؛ جن رالف گارثويت. تاريخ سياسي اجتماعي بختياري. ترجمه مهراب اميري. تهران، سهند، ۱۳۷۳٫ چاپ اول. صص ۸۱-۸۸؛ سر اوستن هنري‏لايارد و ديگران. سيري در قلمرو بختياري. ترجمه مهراب اميري. تهران، فرهنگسرا، ۱۳۷۱٫ چاپ اول. صص ۲۴۴-۲۴۶ .
۲٫ تاريخ بختياري. ص ۴۹ .
۳٫ جن رالف گارثويت. تاريخ سياسي اجتماعي بختياري. صص ۸۱-۸۸ .
۴٫ همان. ص ۸۸؛ عيديوندي. نگرشي بر ايل بختياري. صص ۱۳-۱۵؛ م. اليما. «چند باور قومي ـ تاريخي بختياري»، انزان. تهران، سعدي، شماره اول. صص ۱۹-۲۰؛ سيري در قلمرو بختياري. ص ۳۶ .
۵٫ امان ديتر. بختياري‏ها، عشاير کوه‏نشين ايراني در پويه تاريخ. ترجمه محسن محسنيان. تهران، آستان قدس رضوي، ۱۳۶۷٫ چاپ اول. ص ۶۷؛ جن رالف گارثويت. بختیاریها در آيينه تاريخ. ترجمه مهراب اميري. تهران، انزان، ۱۳۷۵٫ چاپ اول. ص ۱۵ .
۶٫ بختیاریها ، عشاير کوه‏نشين ايراني در پويه تاريخ. ص ۶۷ .
۷ . تاريخ سياسي اجتماعي بختياري. صص ۸۳-۸۴؛ بختياري‏ها در آيينه تاريخ. ص ۵۷؛ خسرو بختياري. خاطرات سردار ظفر. تهران، فرهنگسرا، ۱۳۶۲٫ چاپ اول. ص ۴٫
۸ . تاريخ بختياري. ص ۱۵۴ .
۹٫ Elizabet Macbenrose
۱۰ . اليزابت مکبن رز. با من به سرزمين بختياري بياييد. ترجمه مهراب اميري. تهران، بي‏جا، ۱۳۷۳٫ چاپ اول. صص ۵۶-۵۷؛ تاريخ بختياري. ص ۱۵۱ .
۱۱ . بختیاریها در آيينه تاريخ. ص ۳۱؛ تاريخ سياسي اجتماعي بختياري. ص ۴۶ .
۱۲ . تاريخ سياسي اجتماعي بختياري. ص ۴۷ .
۱۳ . نگرشي بر ايل بختياري. صص ۱۵-۱۷ .
۱۴ . سراج‏الدين علي‏خان بن حسام‏الدين الگواليري اکبرآبادي. فرهنگ غياث الغاث. به کوشش محمد دبيرسياقي. تهران، معرفت، بي‏تا. ج ۱٫ ذيل واژه ايل.
۱۵ . محمدحسين بن خلف‏تبريزي متخلص به برهان. برهان قاطع. به اهتمام دکتر محمد معين. تهران، اميرکبير، ۱۳۶۲٫ ذيل واژه ايل.
۱۶ . تاريخ سياسي اجتماعي بختياري. ص ۸۵ .
۱۷ . بختیاریها در آيينه تاريخ. ص ۵۱ .
۱۸ . ژان پييرديگار. فنون کوچ‏نشينان بختياري. ترجمه اصغر کريمي. مشهد، انتشارات آستان قدس رضوي، ۱۳۶۶٫ چاپ اول. ص ۲۶؛ با من به سرزمين بختياري بياييد. ص ۱۱۵؛ بختیاریها در آيينه تاريخ. ص ۴۲؛ تاريخ سياسي اجتماعي بختياري. ص ۸۵ .
۱۹ . سيري در قلمرو بختياري. ص ۳۱۱؛ بختیاریها در آيينه تاريخ. ص ۴۲ .
۲۰ . بختیاریها در آيينه تاريخ. ص ۴۷ .
۲۱ . غلامرضا ميرزايي‏دره‏شوري. بختیاریها و قاجاريه. شهرکرد، انتشارات ايل، بي‏تا. چاپ اول. صص ۸۴-۸۷ .
۲۲ . با من به سرزمين بختياري بياييد. ص ۱۰۵ .
۲۳ . بختیاریها در آيينه تاريخ. ص ۴۵ .
۲۴ . همان. ص ۴۴ .
۲۵ . با من به سرزمين بختياري بياييد. ص ۱۰۵ .
۲۶ . سکندر امان‏الهي. کوچ‏نشيني در ايران. تهران، آگاه، ۱۳۷۰٫ چاپ سوم. ص ۲۰۰؛ عبدالعلي خسروي. فرهنگ بختياري. تهران، فرهنگسرا، ۱۳۶۸٫ چاپ اول. صص ۷۲-۷۳؛ تاريخ سياسي اجتماعي بختياري. صص ۸۶-۸۷؛ فنون کوچ‏نشينان بختياري. صص ۲۴-۳۰ .
۲۷ . آن لمتون. مالک و زارع در ايران. ترجمه منوچهر اميري. تهران، علمي و فرهنگي، ۱۳۶۲٫ چاپ سوم، ص ۴۹۷ .
۲۸ . بختیاریها در آيينه تاريخ. صص ۴۴-۴۵ .
۲۹ . با من به سرزمين بختياري بياييد. ص ۱۰۵ .
۳۰ . بختیاریها در آيينه تاريخ. ص ۴۸ .
۳۱ . همان. صص ۴۶-۴۷٫
۳۲ . همان. صص ۴۴-۴۵ .
۳۳ . مالک و زارع در ايران. ص ۵۰۷ .
۳۴ . بختیاریها در آيينه تاريخ. ص ۴۴؛ تاريخ سياسي اجتماعي بختياري. ص ۱۱۰؛ با من به سرزمين بختياري بياييد. ص ۱۱۳ .
۳۵ . با من به سرزمين بختياري بياييد. ص ۱۱۳ .
۳۶ . بختیاریها در آيينه تاريخ. صص ۴۴-۴۵ .
۳۷ . تاريخ سياسي اجتماعي بختياري. صص ۱۱۰ و ۱۱۲ .
۳۸ . مالک و زارع در ايران. ص ۴۹۷ .
۳۹ . با من به سرزمين بختياري بياييد. ص ۱۱۲؛ تاريخ سياسي اجتماعي بختياري. ص ۱۱۲ .
۴۰ . تاريخ سياسي اجتماعي. ص ۱۱۱ .
۴۱٫ مالک و زارع در ايران. ص ۵۰۴؛ بختیاریها در آيينه تاريخ. ص ۴۳ .
۴۲٫ تاريخ سياسي اجتماعي بختياري. ص ۱۰۶؛ سيري در قلمرو بختياري. ص ۴۰؛ با من به سرزمين بختياري بياييد. ص ۱۱۲ .
۴۳ . تاريخ سياسي اجتماعي بختياري. ص ۱۰۷؛ سر اوستن هنري‏لايارد. ماجراهاي اوليه در ايران. ترجمه مهراب اميري. تهران، وحيد، ۱۳۶۷٫ ص ۸۵؛ با من به سرزمين بختياري بياييد. ص ۱۰۸ .
۴۴٫ Great Britain: Foreign Office, NO.95, Enclosure in NO.95, Note on Bakhtiari Policy, Camp Isfahan, 22 July 1921, F.O. 416.
۴۵٫ Ibid.
۴۶٫ System of Bastagan
۴۷٫ Ibid.
۴۸٫ بختیاریها در آيينه تاريخ. صص ۲۵ و ۳۹-۵۹؛ همان. صص ۲۵ و ۵۹-۳۹٫

علیرضا ابطحی

 

 

You might also like
1 Comment
  1. فریدون says

    باسلام
    نتایج ژنتیک خواستگاه بختیاری ها در سوریه را تأیید می نماید و به احتمال زیاد از کردهای سوریه باشند
    زیرا هم کردها و هم بختیاریها و هم اعراب سوریه به دایی می گویند: خالو-هالو

    http://iraniangen.blogfa.com/post/16

Leave A Reply

Your email address will not be published.